کسي به فرياد خوزستان مي‌رسد؟!

دکتر عليرضا مخبر دزفولي

 

به نقل از سايت تابناک

 

 

لازم نمي‌دانم از نقش خوزستان در دفاع مقدّس که در آستانه بزرگداشت سالگرد آن هستيم، چيزي بنويسم و اميدوارم خداي بزرگ که پاداش مجاهدان راهش را (نه چون مسئولان سه دهه گذشته در شعار که در عمل) در سراي ديگر به خوزستاني‌هايي که از جان و مال و فرزند و اعصاب و سلامت خود با نهايت فداکاري و بي هيچ چشمداشتي براي حفظ نظام اسلامي و اطاعت از رهبري مايه گذاشتند، عطا فرمايد. اين را گفتم تا به بياني بگويم که خوزستان به عنايت مسئولان به استانشان ديگر تقريبا اميدي ندارند!

در دوران دفاع مقدس که تمام شهرهاي خوزستان، آماج حملات وحشيانه کشور برادرمان عراق! بود و موشک‌ها و توپ‌ها و خمپاره‌هاي عراقي، شهرهاي اين استان را شخم مي‌زد، مدّاحان خوزستان بي‌شمار بودند و چه سخنراني‌ها و وعده‌ها که به مردم اين استان براي تلافي نقششان در پس زدن دشمن غدّار و نجات ايران از سقوط و حفظ نظام از انهدام داده نمي‌شد. آن روز‌ها و همه روزهاي خطر، خوزستان تا رفع فتنه در بورس بود و گويا با پايان خطر، سهامش بي ارزش شد و مي‌شود!

در سال‌هاي سازندگي هم خوزستان که طلاي سياه را در خزانه خود دارد، کشور را سرپا نگه داشت و اگر تلاش متخصصان پر تلاش صنعت نفت نبود، نه آن روزها و نه حتي امروز (که با گذشت سه دهه از انقلاب اسلامي و به‌رغم تأکيدات هميشگي رهبر انقلاب هنوز تقريبا همه ثروت کشور وابسته به نفت است و قطع وابستگي کشور به صادرات نفتي تقريبا آرزويي در دور دست‌هاست، اگر با رويه‌هاي موجود محال نباشد!) کشور قدرت قامت افراشتن نداشت.
سهم خوزستان از اين همه ايثار و گذشت چه شد؟

در گرماي 60 درجه خوزستان که هيچ گاه و در هيچ دوره‌اي به ياد ندارم، مسئولي از مسئولان نظام آن را تجربه کرده باشند، ـ چه آن که تمام سفرهاي آنها به خاطر رعايت حال مردم خوزستان که به اين هوا عادت ندارند! در فصول خوش آب و هواي خوزستان صورت مي‌گيرد!ـ دريغ از اتوبوس‌هاي کولرداري که در گرماي کشنده 35 درجه‌اي تهران! اين شهر دردانه را پوشش داده است.
در اختصاص 2 درصد صادرات نفت هم که مثل آب خوردن، حق ّ خوزستان در زد و بند‌هاي پشت صحنه يا بلعيده شد و يا لقمه‌اي دندان گير در دهان مردم گرسنه نشد.
و امّا ... اکنون شش ماه تمام است که پديده گرد و غبار غليظ و غيرقابل تحمل امان اين مردم مظلوم را بريده است.

 

به خداوندي خدا، آه سرد و اشک گرم شيميايي‌ها و خانواده‌هايشان، بيماران و پيران و کودکاني که زندگي‌شان نه يک ماه و دو ماه که شش ماه است مختل شده و نفس گرفته مردمي که همه چيزشان را در راه خدا گرو گذاشتند، آن هم در ماه مبارک رمضان، دامن مسئولاني را که مي‌توانند کاري براي اين استان بکنند و نمي‌کنند خواهد گرفت. هرچند بي توجهي به مردم در اين دنيا ظاهرا گناهي نيست که براي مسئولي عواقبي ناشايست داشته باشد، ولي نامه عمل آنها را در پيشگاه عدل الهي بدجوري سياه خواهد کرد.
 

آيا براي رئيس‌جمهور محترم که چون اسلاف خلفش در اين منصب، براي هر واقعه‌اي قلم به دست مي‌شود و کميته‌اي با رياست معاون اولش! تشکيل مي‌دهد، شش ماه بيچارگي مردم خوزستان، آنقدر ارزش ندارد که پس از گزارش دانشمندان اين کشور و تصريح به آلوده بودن اين گرد و غبار و عوارض قطعي دراز مدت آن حتي شايد در نسل خوزستان، جداي از پيامدهاي كنوني آن براي خوزستاني‌ها، دست‌كم براي دلخوشي اين استان نفرين شده کميته‌اي تشکيل دهد تا اگر مي‌توانند ـ‌که حتما مي‌توانند ـ راه‌هاي پيشگيري از اين پديده مخرّب را جستجو کنند؟!
آيا دست‌‌كم نمي‌توانند دستور دهند رسانه ملّي در کنار تبليغ حسنه اعتياد! در سريال‌هاي رمضاني‌اش، راه‌هاي مقابله با اين پديده و نوع ماسک‌هاي مؤثر بر اين گرد وغبار را به مردم خوزستان آموزش دهند؟
نمي‌توانند دستور دهند تا براي کنترل اين پديده ويرانگر، ماسک‌هاي مؤثر بر اين گرد و غبار در مراکز بهداشتي به رايگان در اختيار همه مردم يا لااقل بيماران تنفسي و قلبي قرار گيرد؛ آيا هزينه اين کار از نفت بشکه‌اي 150 دلار سهم خوزستان نيست؟!
آيا نمي‌توانند به وزير کشور بگويند سهميه بنزين استان خوزستان را تا زمان کنترل اين پديده کمي بيشتر کنند تا زن و بچه مردم با شيشه‌هاي پايين اتومبيل در اين گرماي طاقت فرسا و اين گرد و غبار در شهر نگردند و شيشه‌ها را بالا بکشند و از کولر خودرو استفاده کنند؟!

نه بين خود و خدا اين توقعات زيادي است؟